آراد آرامون

سی و دو هفتگیت تو دل مامانی مبارک فندقم

عشق مامان و بابا فندقی امروز سی و دو هفته و پنج روزه که تو دل مامانی جا داری ....مامانی همراه بابایی 4هفته دیگه میره بوشهر که واسه زمینی شدن تو خودشو اماده کنه.مامانی میمونه ولی بابایی برمیگرده دلمون واسش تنگ میشه ولی چیکار کنیم مجبوریم دیگه.عشق مامان نمیدونی بابایی چقدر دوست داره شبا که از سرکار میاد قبل از اینکه با من سلام کنه با تو سلام میکنه و میبوستت ...
13 آبان 1394

پسرم مراقب باش......

پسرم مراقب باش اینجا زمین است. اینجا زمین گاهی خشک و سخت . و گاهی نرم و نمناک است. اما باید جوری زندگی کنی که همیشه ردپای بودنت برای جهان و جانیان بماند. نگذار زمین و اسمان سرنوشت تورا تعیین کنند. باید این را بدانی که نه امدنمان دست خودمان است و نه رفتنمان. اما امدن و رفتن دو علامتن اینکه جگونه بهم وصل میشوند هنر ادم بودن و ادم ماندن ماست... امید زندگیم.....گلپسرم........عشق مامان و بابا......امروز سی و دو هفته است که تو دل مامانی جاداری ...
13 آبان 1394

پسرم .....

زندگی  ........               ساختنی ست ......                              نه ماندنی ............... بمان برای «ساختن» نساز برای «ماندن»   منتظر نباش .......... کسی برایت گل بیاورد ! خاک را زیر رو کن ...... بذر را بکار ........ از آن مراقبت کن .......                  ...
11 شهريور 1394

قبل از اینکه بیای

گله نازم .پسرکم واسه دیدنت دلم لک زده کاش این چند ماه مونده زودتر بگذره امروز شش ماهه شد تاریخی که من تورو تو خودم حس مکنم.مامانی از دیروزتا امروز صبح اصلا تکون نمیخوردی مامانی خیلی نگرانت شده یود  ولی چند دقیقه پیش مامانی دوباره تکون خوردنتو حس کرد نمیدونی چقدر خوشحال شد گلپسرم دیگه اینجوری مامانو نگران نکن اخه جونش بسته بجونت ...
31 مرداد 1394
1